. از آن روزی که با خیال داشتنش هم آغوشی کرده ام نه ماه گذشته
! آبستن بغض و تجربه ام .اولی را می کُشم .دومی را بزرگ می کنم
! اما فقط این ها نیستند
" هی تو ! قلب باکره ام رو پس بده"
ثانیه ها هم برای رفتن لجبازی می کنند ...مثل تمامی خاطرات سمج که از رفتن امتناع می کنند . کاش لااقل برای تحملشان پاداشی بود .
مثلا بگویند" هی این ۱۰۰ دلاری رو بگیر .تو برنده ی برنامه ی نقطه ی جوشی "
خدا همیشه خریت بعضی ها رو واسطه می کنه تا تو رو از یه منجلاب نجات بده یا دورت کنه ...اینجوری میشه که" نخواسته " با خریتشون بهت لطف می کنن .
طی همین چند تا بهاری که گذروندم بهم ثابت شده که مامان و بابا بدشم خوبه !
!بد نه به معنی دزد و قاتل و هرزه و...!منظورم اختلاف سلیقه ها به خاطر شکاف نسلی که هست .مامان باباها اعتبار بچه ها می تونن باشن یا نباشن و بچه ها می تونن افتخار اونا باشن یا نباشن !هیچ وقت اون صمیمیتی رو که دوست داشتم بین من و بابام به وجود نیومد .و واسه فهموندن درست و غلط ۱ سیاست داشته باشه (چه کاری چه تو خونه ). با این حال تا حالا چیزی نبوده که بخوام و واسم فراهم نشده باشه.
این جمله هم بی تاثیر نبوده :دی:"دلت میاد ؟ یه دوووونه دختره ها :("
دوست دارم فریاد بزنم.
پ.ن:وبلاگ نویسی هم دیگر ارضایم نمی کند.
پ.ن: دوستان !حیا کنید !اینقدر تن شیرین و فرهاد را در گور نلرزانید .حیا کنید !
۱- خونریزی برای خری که همان خرست فقط جولانش عوض شود ؟!نه!
۲- عصایی رو که اینجا قورت دادم داره خفم می کنه
۳- حس معلق بودن ...روی هوا ...روی سکوت... اینم خفم کرده
۴- با نقل مکانم موافقین؟!
۵- حذف شد
۶- کسی چه می دونه توی این دل داره چی می گذره .ولی بیخیال !مرحبااااااااااااا گل نساااااا
پ.ن:پست قاراشمیش...در نتیجه کامنت دونی تعطیل!