فکر نمی کردم کار به اینجا بکشه حالا که کشید دلم می خواد واسه چیزی
فراتر از سبز و سرخ بجنگم!
با گذران این روزهای خاکستری منتظریم ببینیم چی به سرمون می یاد .
اگه قرار باشه ایرانمون از تاریکی خلاص شه با همین هنر به عرصه اومدنه
پ.ن:ممکنه ایران رنگ آبادی و آزادی رو ببینه ؟رنگش چه رنگیه ؟ با این همه چشمومون به فردایی سبزه
پ.ن: با دیدن این جمعیت که مثل خرما به هم چسبیدن به این فکر می کنم که اون وسط چقدر امنیت ناموسی داشتم ؟
پ.ن: انتظار برای دستهایی که قطع بشن و بشه نفس کشید
کوروش !
برخیز !
که پیمبران خفته اند!!!
چوب خوش خیالیمون رو خوردیم ...حالا هر چی می خوای توی پیاده رو حرص بخور ... یا توی تاکسی بحث کن!
توقع داشتم احمقانه ها پستی بنویسه ولی انگار احساسشو مثل تاتوره نسبت به این وقایع از دست داده !
:| پ.ن:
این کمدی باید همین جا پایان گیرد چون تکرارش تراژدی دردناکیست!