بار الهه !آنکس را که اعتماد به نفس و زبان دادی چه ندادی؟
و آنکس را که اعتماد به نفس و زبان ندادی چه دادی؟
بغضی می کنی به بزرگیه پرتقال
اشک می ریزی و می نالی
بقیه اش هم توی پستو های دلت قایم میشن و میشن سرطان
"احساس ما "تلقینُ تکرار ماست!
هر گاه نمی دانی از خواستن چه می خواهی خواستن را تجربه کن
هر گاه باز هم ندانی که چه نمی خواهی نخواستن را تجربه کن
بدا به حالت که بین و خواستن و نخواستن معلق شوی
یک ریز حرف می زنی
فقط می نویسی برای اینکه نوشته باشی
ادعا می کنی و خود را در قلمت بزرگ
بنویس !بنویس! نه چشم به حق تالیفش داری نه تر س از هزار و یک چرا !پس تا می توانی بنویس!+
با شوق و افتخار از زایمان های پی در پیش تعریف می کند
چهار ده بچه را سقط کرده
داوازده بچه را سالم به دنیا آورده
!هنوز هم به دنبال علت و معالجه کمر کمانیش می گردد
پیش از این به درد فراق خو کرده بودم
زین پس به درد تنهایی
پ.ن:آهنگی دلنشین تر از الهه ناز هم وجود دارد؟
آنچه مرا نکشد قویترم می کند!
ميگه خدا وقتي مي خواد به آدم هديه بده اونو لاي يه سري مشكلات كادو پيچ مي كنه
خدايا!ميدوني زرق و برق كادوتو نمي خوام؟
خدايا !ميدوني بنده ات حوصله نداره و مي خواد با يه چاقو بيوفته به جون اين بسته؟!
از ترس اینکه روزی ادعاهایم مرا به زانو در آورند ادعایی ندارم
آدمی سردر گم میشود وقتی که مستقیم و غیر مستقیم به او بگویند که مینیمال هایش مال نیستند