بهترین جای عید و سال نو عیدی گرفتنه!بسی لذت بخش بود.
به دو سال اخیر که فکر می کنم جالب نبود.سعی کردم امسالم رو با یه حس نو شروع کنم!هر چند در کنار خوبیهای زیادی که داشت اولش بد سورپرایز شدم ولی بخیر گذشت و خوشبختانه نتونست توی سعیم واسه داشتن حس نو خدشه ایجاد کنه!
بعد از مدتها رفتم انجمن ام اس .سعی کردم رابطه نسبتا صمیمانه تری رو داشته باشم.بعد همه با هم به ملاقات یکی از بچه ها که تصادف کرده بود رفتیم .هر کسی به نحوی از زندگیش می نالید.ولی در کل خوش گذشت.تو جمع آدمایی با مسئله مشترک محاله کسی تو رو نفهمه
خب فهمیدم خیلی خوشبختم.چون حداقل مشکلات بقیه رو نداشتم.پدر و مادری دارم هیچ کمبودی واسم نمی زارن.همسری دارم که بی نهایت دوستش دارم و توجهش رو از من بر نمی ذاره و برای خوشحال کردنم مضایقه نداره!و پذیرش بی قید و شرطش رو دارم.داییها و زن داییها و بچه های داییهام حسابی هوام دارن و همیشه در مقابل خواسته ای از من آماده به خدمت هستن .به قول استاده قدیمه اون کیمیاییم که همه دنبالشن محبته!نه؟
من خوشبختم.
اگه گاهی با شنیدن احساس درد دیگرون احساس خوشبختی برای خودت و احساس تاسف برای بقیه نکرده باشی دروغ میگی!
گاهی وقتام لازمه آدم از داشته هاش بگه.از حس خوبی که به زندگی پیدا میکنه!نه اینکه همش از دلتنگیها /غربت/غم و...!مگه نه؟!